مروری بر بیماری های مدیریتی در مازندران

به شتری گفتند: چرا گردنت کج است!؟ شتر تلخندی زد و گفت: کجایم راست است که به گردنم گیر داده اید؟!

پس از درج یادداشت” مدیریت مازندران بیمار است” کامنت های متعددی برایم ارسال شد که در برخی از آنها بر معرفی و تبیین بیماری های مدیریتی در مازندران تأکید گردید و نظر به اینکه نگارنده قبلاً نیز تحت عناوین متنوع و متعدد نسبت به انجام این تقاضا اقدام کرده بودم، اینبار نیز به انگیزه ی احترام به مخاطبان و نیز یادآوری مجدد به مدیران ارشد استان و در رأس همه شخص استاندار محترم، به نحو شایسته تری به این مقوله می پردازم:

شعر معروفی در ضرب المثل های ایرانی هم در بین فرهیختگان و هم در عوام جلوه ای ویژه دارد که می گوید:

خشت اول چون نهد، معمار کج تا ثریا می رود، دیوار کج

این ضرب المثل به این خاطر صدرنشین این یادداشت شده است که در ابتدای آن متذکر شوم که بیماری مازندران فقط به تیم حاضر مربوط نمی شود، یعنی بقول فلاسفه حادث نیست، بلکه ریشه قدیم دارد و ما از دهه های گذشته تا کنون ناظر این مصائب مدیریتی در مازندران بوده و هستیم و کسانی که پیگیر یادداشت های حقیر می باشند، گواهی خواهند داد که اینگونه یادداشت هایم مصداق بارز همان “دردهای کهنه و اتفاقات تازه” می باشند و تذکر بعدی اینکه بنده در این مجال محدود، فقط قصد آسیب شناسی، بیماری یابی و پردازش مهمترین نقائص و کسالت های اولویت بندی شده را دارم.

اولین بیماری و به عبارتی ریشه بیماری ها و مشکل اصلی و بنیادین نهضت مدیریتی در مازندران، عدم شناخت درست و عمیق مدیران ارشد کشوری از مازندران است و به همین خاطر غالب نگاههای سلسله مراتبی به مازندران، فارغ از یک نگاه کلان و استراتژیک بوده و عمدتاً محدود به خاطرات شخصی و برداشت های سطحی، سنتی و غیرمطالعاتی برخی از آقایان از مازندران است!

شناخت های ناقصی که نه مشکلات اصلی مازندران را رصد می کنند، نه نیازهای واقعی مازندران را می شناسند و نه از ضرورت ها و اولویت های آن باخبرند و به همین خاطر، جدای از دعواهای جناحی، همواره تیم های مدیریتی حاضر، منتقد و یا حتی مخرب تیم های مدیریتی قبلی اند که البته با توجه به همین ناکامی های ذکر شده و خالی ماندن دست شهروندان عقب نگه داشته شده ی مازندرانی، بنده خیلی هم با آن نقدها مخالف نیستم!

بیماری دوم، انتصاب های نچسب و نامتناسب در برخی از مدیریت های اجرایی و عملیاتی است که طی آن ما شاهد مدیران کهنسال و کم توان و یا مدیران کم تجربه و ناکارآمد بوده و متأسفانه با استنادهای نادرست مثل پیشینه ی موفق عملکردی در دهه های پیشین و یا موفقیت های نسبی در مسئولیت های گذشته انجام می شود و البته بخش قابل توجهی از این انتصاب های نامتناسب مربوط به لابی های افراد ذی نفوذ و یا نسبت های خانوادگی و شهری با افراد مافوق و تأثیرگذار است که در گذشته نیز در باره ی آنها حرفهای زیادی زده شد!

بیماری سوم، بی بضاعتی مدیران و نداشتن برنامه ی کاری کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت است و می توان گفت که مدیریت بیمار نمی تواند پاسخگوی اولین سؤالات مدیریتی یعنی “چه باید کرد؟” و “چه نباید کرد؟” باشد و این به معنای تحمیل یک مدیریت ایستا و کندپا بجای یک مدیریت پویا و تندپاست و چنین مدیریتی در درازمدت، امیدها را به یأس تبدیل کرده و قطعی ترین زایش چنین مدیریتی، تولید نارضایتی در مردم و منتفعان است!

بیماری چهارم، نافذ نبودن بسیاری از مدیران منتصب سفارشی، در سلسله مراتب دستگاه متبوعه و فقدان قدرت لابی گری، چانه زنی، امتیازگیری و به کرسی نشاندن طرحها و تقاضاهای کارشناسی شده استان در وزارتخانه ها و سایر ستادهای تصمیم ساز است و این مدیران نه تنها نمی توانند گرهی از مشکلات مردم ما باز کنند، بلکه به بی کلاه ماندن سر مازندران نیز کمک می کنند!

بیماری پنجم، عدم احساس مسئولیت و فقدان حس مثبت دلسوزی در برخی از مدیران، هم نسبت به مازندران و هم نسبت به شهروندان مازندرانی است و این گروه از مدیران به افراد خاصی در چارچوب های تعریف شده با توجیهات بظاهر منطقی و نیمه موجه مثل استقبال از سرمایه گذار بخش خصوصی، سرویس و تسهیلات می دهند و در این رابطه بارها و بارها شاهد و سامع نارضایتی مدعیان مشابه و یا حتی با شرایط بهتری بوده و هستیم که هرگز مورد محبت این گروه از مدیران قرار نمی گیرند!

بیماری ششم، فقدان انگیزه ی کافی برای تقویت تلاش ها، رقابت ها، پیشی گرفتن ها و گزینه های مشابه دیگر در برخی از این مدیران بوده که این امر نیز به توقف تحرک ها و یکنواختی لاک پشتی در فعالیت های مدیریتی می انجامد و این اصلاً با میزان و شدت نیازها و انتظارات مازندرانی های گرفتار در مشکلات معیشتی، همخوانی و ترادف ندارد!

بیماری هفتم، شرایط تعطیل گونه ی اتاق های فکر و جلسات هم اندیشی و مشاوره و نیز پدیده ی تحمیل گونه ی مشاوران سفارشی و یا نیمه فرمایشی است که گاهی ماهها می گذرد و دریغ از یک جلسه ی جدی کارشناسی و یا فایده مندی آنها در حد ارائه ی یک طرح کارشناسی شده برای عبور از بن بست ها و یا تجلی دادن ابتکارها و نوآوری ها که در اصل می توان به این نوع پدیده ها، نوعی نسبت مزاحمت و سنگینی بار نیز داد!

بیماری هشتم، عجولانه بودن برخی تصمیم گیری ها و احساسی بودن بعضی عزل و نصب ها و کلاً دفع الوقتی بودن بسیاری از جلوه های مدیریت، تحت عناوین موجهی مثل قاطعیت، اعمال قانون و یا جنم مدیریتی است! کاری که در گذشته های نه چندان دور، تجربه شده و دودش به چشم مردم رفته است!

بیماری نهم، عدم استفاده مطلوب از تجربه های مدیریتی پیشین در همان دستگاه و نیز سایر دستگاهها و فراتر از آنها در دستگاههای اجرایی مشابه در تهران و سایر استانهاست که متأسفانه علیرغم اینکه شاهد موفقیت دیگران اند، اما با بهانه های واهی و شاید هم تن پرورانه و مسئولیت ناپذیرانه با این ادعا که در شرایط برابر قرار ندارند و یا در این استان جواب نمی دهد، خودشان و دستگاه اجرایی تحت مدیریت خود را از آن تجربه های گران محروم نگه می دارند!

بیماری دهم، بها دادن به گروههای فشار مثل اعضای ستادها و یا جناح های پیروز انتخاباتی و سایر نهادها و تشکلات و احزاب قدرتمند جامعه در فرایند فعالیت ها، تصمیمات، ابلاغها، عزل و نصب ها و حتی تعیین مکان اجرای یک پروژه مهم و اساسی استانی است که این مسئله بارها موجبات تأخیر در شروع پروژه ها و یا حتی کنسل شدن اصل آن شده است و طبیعی است که این مسئله با اقتدار مدیریتی و نیز کار کارشناسی منافات دارد!

بیماری یازدهم، جنگ کهنه شده و قدیمی شهرهاست که قبلاً در انحصار یکی دو شهر بوده، ولی امروز به همه ی شهرها و حتی به شهرهای کوچک و نیز به روستاهای مازندران نیز تسرّی یافته است، تا جائیکه برخی افراد ذی نفوذ در پی بالابردن تعداد انتصابات هم زادگاهی ها و نیز انحصار پروژه های استانی در زادگاههای خود بوده و تبعیض گونه و سوگیرانه رفتار می کنند و برایشان خیلی هم مهم نیست که آیا از همزادگاهی آنها صالح تر داریم یا نداریم و یا انتقال یک پروژه مهم استانی به زادگاه آنها توجیه کارشناسی و اقتصادی دارد یا خیر؟!

بیماری دوازدهم، فقدان رویکرد بازخوردگیرانه در برخی مدیران است و تقریباً کمتر کسی می خواهد عملکرد خود را در آئینه ی اجتماعی یعنی در نگاه مردم به وضوح و بدون تعارف بنگرد و همواره دلشان را به متملقان و بادنجان دور قاب چین ها خوش کرده و نسبت به محبوبیت و مقبولیت خود متوهم اند!

حقیر در اولویت بندی های اولیه به ذکر همین دوازده بیماری اکتفاء می کنم و طبعاً چه نگارنده و چه سایر مخاطبان می توانند عناوین بیماری های مدیریتی در مازندران را در موضوعات مختلف و متنوع تری توسعه دهند، اما بقول معروف “گر در خانه کس است، یک حرف بس است” از ردیف کردن سایر بیماری ها اجتناب می شود!

به هر حال بخشی از بیماری های مشهود در پیکره ی مدیریتی مازندران معرفی شده اند و طبیعی است که مدیران امروز مازندران اگر خود را طبیبان حاذقی می دانند، باید به فکر چاره و درمان آنها باشند و اگر چنین مهارتی ندارند، باز هم منطقی است که یا جایشان را به طبیبان حاذق بدهند و یا اینکه طبیبان حاذقی را به حلقه ی مدیریتی خود افزوده تا با تجویز نسخه های کارآمد، مانع از استمرار بیماری های مهلک مدیریتی در مازندران شوند!

حقیقتی که سخت آزارنده است اینکه مدیران بالادست اجرایی کشوری و استانی خیلی مایل به باور این بیماری مدیریتی در مازندران و محرومیت ناشی از همین حقیقت نبوده و دلشان را به ارائه ی آمارهای پر طمطراقی خوش می کنند که در واقعیت، هیچ تکان و تحرکی در زندگی معیشتی شهروندان مازندران ایجاد نکرده و نه تحولی را در عرصه ی اشتغالزایی رقم می زند و نه نویدی را در عرصه ی درآمدافزایی به مازندرانی بشارت می دهد و جالب اینجاست که اگر جمله ی یادگاری رهبری معظم انقلاب مبنی بر “پنهان شدن محرومیت مازندران در پشت رنگ سبز درختان و جنگلش” نبود، قطعاً این ناباوری ها به مرزهای انکار نیز کشانده می شد!

در پایان ضمن عذرخواهی از تمامی مدیران موفق، خدوم و زحمتکش مازندران که زحمات و خدمات گسترده ای بوده و هستند و صدالبته آمار آنها نیز هم در این دوره و هم ئر ادوار گذشته کم نبوده و نیست، از مدیران محترمی که خود را مخاطب این یادداشت می دانند، انتظار می رود تا قبل از فراگیر شدن این بیماری ها و قبل از رسیدن به مرزهای لاعلاجی، فکر بکری نموده و مازندران را بیش از این از گرفتار شدن در منجلاب های ناشی از گستره ی فسادهای مدیریتی برهانند!

البته متذکر می شوم که حقیر شجاعانه آمادگی لازم را برای تصحیح برداشت های خود در صورت ارائه مدارک مستند که باورهای بنده را نقض می کنند، دارم و منتظر دریافت پاسخ های مستقیم یا از طریق رسانه های نوشتاری و مجازی می باشم.

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-94/8/8

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.